پارت/2
::Body and soul::
{ویو تهیونگ }
فکر شو نمیکردم که رقیبم یه دختر ۲۰ ساله باشه...
برگشتم که از اتاق برم بیرون که پدرم ادامه داد
پدرته: فردا جلسه داریم اون جا میتونی ببینیش جلسه برا خوشامد گوی عه و تو هم باید باشی
به محض تموم شدن حرفش به سمت در رفتم زدم بیرون و در محکم کوبیدم تا بسته شه رفتم طبقه پاین که دیدم جنا دست تو دست با یه دختر دیگه آمدن خونه
مطمئنم بودم تنها کسی که میتونه درکم کنه اومم کنه جنا عه
رفتم سمتش و جوری که انگار واقعا اتفاقی نیوفتاده بود گفتم ..
ته:مدرسه چطور بود ؟ اون کیه باهات؟
جنا و یورا: عا سلام
جنا: این دوستمه یورا امروز با اون اره مدرسه خوب بود وگرنه مدرسه بدرد سگ میخوره
لبخندی زدم نزدیک تر شدم بهشون
ته: عاهان .. گشنه نیستیت من کار دارم میرم اما شما دوتا این جارو بترکونید
جنا تو هم تا میتونی بابارو اذیت کن
جنا: چرااا ولی باش
{ویو یورا}
اون داداش جنا بود؟
واو خیلی خوشگل بود فکرشو نمیکردم یکی انقدر جذاب باشه چطوری جنا از داداش به این خوشگلی بد میگه...
تو فکر خیال خودم بودم که با صدا بسته شدن در به خودم امد
جنا: خوو چیکار کنیم خونه الان مال ما عه بابام هم ولش کن مهم نیست
یورا: چرا مهم نیست ؟ وایستا تو به این جا میگی خونه این کاخ دختر
جنا خنده بلندی کرد گفت ولی خونمه خو چی بگم بگم کاخ من
یورا: عا نه هون خونه خوبه
دنبال جنا به سمت اتاقش رفتم
واقعا خونه خیلی بزرگی داشتن خونه نه کاخ بود واقعا
ناگهان جنا داد زد : عا این در چرا باز نمیشه اجوما بیا در باز کن چراخراب شده اوف
یه زن تقریبا سن خوره امد فکر کنم اون اجوما بود سعی کرد در باز کنه اما نتونست
جنا: چه خنگی هستی تو عا بکش کنار جونگ کوک کو با داداشم رفت قرار نبود بره میخواست دکر اتفاق منو عوض کنه به اون بگو بیاد
جونگ کوک؟ عا نه حتما اسمش شبیه اسم داداشم بوده وگرنه نمیشه داداش من تو این کاخ کار کنه ولی نتونه اجاره خونه رو بده
تو فکر عرق بودم که...
جونگ کوک: بله باید چیکار کنم!
صدا داداشم بود!؟!
برگشتم به پشتم نگاه کردم خودش بود وقتی منو دید چشماش گرد شد
{ویو کوک}
من رفتم طبقه بالا که در اتاق جنا رو باز کنم که بادیدن یورا خوشگم زد اون این جا چیکار داشت
کوک: تو این جا چیکار میکنی؟
یورا: من باید اینو بگم احمق!
یورا یکی محکم زد به پشت سرم
جنا: شما دوتا همو میشناسین؟؟؟؟
کوک یورا: عا خو ما....
ادامه دارد......
________
شرط/۲۰ تا لایک ۵تا بازنشر
دیگهکامنتم بنویسید فعلا برا اون شرط نمیزارم اگه خودتون بنویسید بیبی هام💋
{ویو تهیونگ }
فکر شو نمیکردم که رقیبم یه دختر ۲۰ ساله باشه...
برگشتم که از اتاق برم بیرون که پدرم ادامه داد
پدرته: فردا جلسه داریم اون جا میتونی ببینیش جلسه برا خوشامد گوی عه و تو هم باید باشی
به محض تموم شدن حرفش به سمت در رفتم زدم بیرون و در محکم کوبیدم تا بسته شه رفتم طبقه پاین که دیدم جنا دست تو دست با یه دختر دیگه آمدن خونه
مطمئنم بودم تنها کسی که میتونه درکم کنه اومم کنه جنا عه
رفتم سمتش و جوری که انگار واقعا اتفاقی نیوفتاده بود گفتم ..
ته:مدرسه چطور بود ؟ اون کیه باهات؟
جنا و یورا: عا سلام
جنا: این دوستمه یورا امروز با اون اره مدرسه خوب بود وگرنه مدرسه بدرد سگ میخوره
لبخندی زدم نزدیک تر شدم بهشون
ته: عاهان .. گشنه نیستیت من کار دارم میرم اما شما دوتا این جارو بترکونید
جنا تو هم تا میتونی بابارو اذیت کن
جنا: چرااا ولی باش
{ویو یورا}
اون داداش جنا بود؟
واو خیلی خوشگل بود فکرشو نمیکردم یکی انقدر جذاب باشه چطوری جنا از داداش به این خوشگلی بد میگه...
تو فکر خیال خودم بودم که با صدا بسته شدن در به خودم امد
جنا: خوو چیکار کنیم خونه الان مال ما عه بابام هم ولش کن مهم نیست
یورا: چرا مهم نیست ؟ وایستا تو به این جا میگی خونه این کاخ دختر
جنا خنده بلندی کرد گفت ولی خونمه خو چی بگم بگم کاخ من
یورا: عا نه هون خونه خوبه
دنبال جنا به سمت اتاقش رفتم
واقعا خونه خیلی بزرگی داشتن خونه نه کاخ بود واقعا
ناگهان جنا داد زد : عا این در چرا باز نمیشه اجوما بیا در باز کن چراخراب شده اوف
یه زن تقریبا سن خوره امد فکر کنم اون اجوما بود سعی کرد در باز کنه اما نتونست
جنا: چه خنگی هستی تو عا بکش کنار جونگ کوک کو با داداشم رفت قرار نبود بره میخواست دکر اتفاق منو عوض کنه به اون بگو بیاد
جونگ کوک؟ عا نه حتما اسمش شبیه اسم داداشم بوده وگرنه نمیشه داداش من تو این کاخ کار کنه ولی نتونه اجاره خونه رو بده
تو فکر عرق بودم که...
جونگ کوک: بله باید چیکار کنم!
صدا داداشم بود!؟!
برگشتم به پشتم نگاه کردم خودش بود وقتی منو دید چشماش گرد شد
{ویو کوک}
من رفتم طبقه بالا که در اتاق جنا رو باز کنم که بادیدن یورا خوشگم زد اون این جا چیکار داشت
کوک: تو این جا چیکار میکنی؟
یورا: من باید اینو بگم احمق!
یورا یکی محکم زد به پشت سرم
جنا: شما دوتا همو میشناسین؟؟؟؟
کوک یورا: عا خو ما....
ادامه دارد......
________
شرط/۲۰ تا لایک ۵تا بازنشر
دیگهکامنتم بنویسید فعلا برا اون شرط نمیزارم اگه خودتون بنویسید بیبی هام💋
- ۳.۹k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط